
بسم رب شهدا
ساعت۹صبح روی تختم دراز کشیدم .انگارsmsدارم (تجمع اعتراض آمیز نسبت به اهانت به حضرت رسول
(ص)حضرت علی(ع)ورهبری .ساعت 10 صبح دانشگاه شیراز)فورا smsمیزنم و علت را جویا میشوم .آری کار چند نشریه هتاک در دانشگاه امیرکبیر است....ساعت 11:15دانشگاه شیراز...عده ی قابل توجهی دور هم جمع شدند یکی از مسئولین دانشگاه این اقدام را محکوم می کند.از بچه ها اصل قضیه رامی پرسم کاغذی را در اختیارم می گذارندکه قسمتی از این بی هرمتیها در آن آمده است.ساعت 11:30از دانشگاه بیرون می آیم و به فکر فرو میروم.
********************
عصر همان روز با مردی صحبت میکنم که از بچه های جنگ است و سابقه انقلابی دارد ارتباط کاری با او دارم می گوید با زنش مشکل دارد زنش را کم بیش میشناسم. زنی پایبند به احکام دین نجیب و کمی غرغرو!مرد می گوید می خواهد ازدواج مجدد کند!به او گفتم در سن 50سالگی ازدواج؟؟گفت: می خواهم به گناه آلوده نشوم!!!هر چند که...
********************
سه روز میگذرد خانواده را راضی کردم تا با ماشین شخصی به تهران نمایشگاه کتاب بروم.،به اتفاق دوستم حرکت کردیم در راه قضیه بی شرمی آن استاد نما در دانشگاه تهران را برایم تعریف کرد.عصبانی شدم.اگر در کلاس بودم میدانستم چه بر سر استاد نما بیاورم.
ساعت 1بعد ظهر به شهر رضا رسیدیم اقامه نماز.بعد هم رفتن به ارامگاه شهید همت.برای اولین بار است.اصفهان.دیدار باشهید خرازی و احمد کاظمی .عجب صفایی.ساعت 9شب قم روبروی حرم میخواستیم برای برگشتن به زیارت برویم اما دلمان اجازه نداد و معلوم نبود زنده باشیم .(عجب آرامش قلبی در حرم حضرت معصومه به من دست داد).
فردای آن روز نمایشگاه کتاب غرفه انتشارات عمومی جالب بود اما غرفه کتابهای آموزشی و دانشگاهی به نظر من چیز به درد بخوری نداشت.البته برای من.مطبوعاتیها هم امسال غرفه نداشتند انگار هیچ.
********************
دو روز بعد شیراز...
یک وب گردی و خواندن این مطلب از وبلاگ آقا سید. وبغض
********************
سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی
انگار بعضی از مسئولین فقطشعار راخوب یاد گرفتندودر عمل اتحاد معنایی ندارد.بازخون دل خوردن بزرگان
********************
کتاب در کمین گل سرخ
زندگینامه و خاطرات شهید صیاد شیرازی تازه تمام کردم.در مقابل فداکاریها و رشادتهای این عزیزان احساس پوچی می کنم
********************
امشب ناگهه دلم می گیرد تمام موارد بالا در ذهنم مرور میشود اشک در چشمانم حلقه میزند اما اجازه ریختن را به آنها نمی دهم دلم هوای مولایم می کند.به ادلیستای موبایلم sms می زنم.
تعجیل در فرج یوسف زهرا صلوات...
یا حق.
اللهم عجل لولیک الفرج