مهراوه من

یا حبیب

مهراوه من ۹ ساله شد

-نام وبلاگم را از عنوان یکی از شعر های دکتر شریعتی انتخاب کردم و جالب اینجاست که افراد زیادی هم در این مدت سئوال می کردند *مهراوه من* یعنی چی؟  من هم می گفتم یعنی دلداده!

-مطلب زیر این اولین پستی که سال ۸۲ در وبلاگم گذاشتم

(پروردگارا،

در حضور عشق بی مرز تو ناباورانه غرور و کبر را به خاک خواهم کشاند وباتراوش شبنم های عذر بر رخساره  نااميد خويش بيدار خواهم شد اميد است که بخشايی وطعم زيبای آرامش را به من بچشانی. )

-تو این ۹ سال وبلاگ نویسی با دوستان زیادی آشنا شدم از خبرنگار گرفته تا  استاد دانشگاه امام صادق و همچنان هم پیامکی با هم ارتباط داریم و یه چند باری هم حضوری خدمتتشون رسیدم.

-خداییش وبلاگ نویسی و به نوعی دست به قلم شدن در جاهای مختلف خیلی بهم کمک کرد.

-تا سال ۸۵ مستاجر پرشین بلاگ بودم که عمده مطالب هم فرهنگی اجتماعی احساسی بود و بعد از آن از آذر ۸۵ مستاجر بلاگ فا شدم و  مطالب به سمت سوی سیاسی میل پیدا کرد.

-در این مدت هم مطلبی که می نوشتم می گشتم ببینم کسی مطلبم رو بازنشر داده یا نه که رجا نیوز در قسمت وبلاگ ها و خبرگزاری فارس در قسمت فضای مجازی برخی از مطالب رو بازنشر می دادن.

-به هر حال نگاهی به آرشیو مهراوه من برایم یادآور خاطرات روز ها با حس و حال خاص خوش است.

.............................................................................

پ ن:اگر می بینید نوع و ادبیاتم در نوشته ها نسبت به قبل فرق کرده به خاطر این است که حرف های جدی را در جای دیگری میزنم!

سوم تیر و حاجی حاجی کردن بچه ها

بسم الله

اعتقاد دارم انتخابات نهم ریاست جمهوری در دور اول یک همدلی بین بچه حزب اللهی ها بوجود آورد. که این پیروزی بزرگتر از راه یابی احمدی نژاد به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم بود.

 هر چند در آن زمان برخی از علمای شهر ما با بیانیه ای از هاشمی دفاع کردند تا مبادا معین رای آورد! اما پخش کردن و چسباندن پوستر های سیاه و سفید A4 احمدی نژاد تا سحر و بعضا تا زمان طلوع آفتاب و حاجی حاجی کردن بچه ها در حین کار حال و هوای خاص خودش را داشت. 

یادم هست برای اینکه پوستر های احمدی نژاد در کنار پوستر های رنگا رنگ و پر تنوع برخی از کاندیدا نمایان باشد مجبور بودیم که تعداد زیادی پوستر بچسبانیم تا دیده شود!

یادم هست هنوز مسئول ستاد دکتر در استان انتخاب نشده بود که ما با بچه های دانشگاه های شیراز جلسه می گذاشتیم و خود جوش برنامه ریزی می کردیم.

یادم هست اولین شبی که آغاز تبلیغات بود به خاطر امتحانی که فردای آن روز داشتم نتوانستم همراه بچه ها برا تبلیغات بروم و در شب دوم فقط ۴ نفر بودیم که برا تبلیغات راهی سطح شهر شدیم.

یادم هست فقط سه نفر در دانشگاه برا کاندیداشون تبلیغ می کردن که غیر از من اون دو نفر از نزدیک ترین دوستانم بودند که یکی برا هاشمی و یکی برا قالیباف که در جمع های دانشجویی به منبر می رفتیم.

یادم هست همان روز ها پدر بزرگم فوت کرده بود و بعد از مراسم ها در جمع های خانوادگی فرصت را غنیمت می شمردم و باز منبر می رفتم و برا دکتر تبلیغ می کردم!

یادم هست یک روز مانده به انتخابات خبر آمد که سفارش شده است از علمای انقلابی که روز پنج شنبه را روزه بگیرید.

یادم هست پای صندوق که رفته بودم و با نماینده معین صحبت می کردم می گفت رقابت بین هاشمی و معین است و جالب که در آن صندوق هاشمی اول و معین دوم شد و دکتر ما چهارم و من چند بار به ستاد مرکزی زنگ زدم تا ببینم اوضاع بقیه صندوق ها چطور بوده.

یادم هست تا چهار و پنج صبح بیدار ماندم و خوشحال از آرا دکتر.

یادم هست شنبه بعد ازانتخابات که مانند همیشه به کانون (هیئت رهپویان وصال) رفتم خوشحالی خود را با سجده شکر به جا آوردیم.

به هر حال پشیمان نیستم از وقت و توانی که گذاشتم البته باید بگویم احمدی نژاد دولت نهم را بیشتر از احمدی نژاد دولت دهم دوست دارم.

و امیدوارم در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بازهم شاهد باشیم که امت حزب الله باز هم همدل باشند و جولان به احزاب سیاسی که به دنبال قدرت صرف هستند ندهند.

اللهم عجل لولیک الفرج